تبلیغات
دختران شاد - اندر احوالات این چند مدت و تاریخچه وبلاگ ...
یه هفت سال پیش  همین موقع ها البته یه چند روز عقب یا جلوتر بود که اگه بخوام حدود بگم میشه دیماه 85 ...من بودم و دوستم حدیث
نمی دونم چی شد و چرا اینجور شد ولی یکدفعه ایی به سرمون زد یه وبلاگ مشترک داشته باشیم
 اون موقع ها من کنکور  کاردانی رو قبول شده بودم و ورودی بهمن ماه بودم و حدیث هم پشت کنکوری ....بخاطر اینکه از وقت بهترین استفاده رو داشته باشم تصمیم گرفتم در رابطه با رشته ام برم کلاس مرکز خوارزمی که همون سازمان فنی و حرفه ایه ...به حدیثی و دوستم عسل که گفتم اونا هم  پایه شدند ... من دو تا کلاس ثبت نام کردم ..اولی کلاس پریمیر بود که صبح ها با عسل می رفتم اون اولا یا به قول بچه ها جوونی هامون بیشتر تو کار میکس و درست کردن کلیپ بودم یه جورایی برام جذاب بود ..  باورتون نمی شه من و عسل پایه خنده هم بودیم ..هروقت به هم می رسیدیم به تَرَکِ دیوار هم می خندیدیم ..نه خنده های الکی بلکه خنده هایی از ته دل ...طوری که دل درد می گرفتیم ..طوری بود که ایام محرم سعی می کردیم هم رو نبینیم ..صبح هایی هم که کلاس داشتیم  قرار می گذاشتیم که با هم بریم توی راه هم یکریز  بدور از هرچی غم دنیاست حرف می زدیم و می خندیدیم ..

کلاس بعدی هم CIW بود که با حدیثی می رفتم ..حدیث رو که دیگه نگو ..اونم کرکر خنده بود .. نمی دونم اون موقع چی می گفتیم که اینقدر سرخوش بودیم .. والا ..خیلی هم شیطون بودیم .. یادمه اون موقع لیزر مد بود شبیه چراغ قوه بود ولی با بلندی و پهنای خیلی کمتر که وقتی توی دست می گرفتی توی کف دست راحت پنهان می شد و چند تا سرپوش داشت که نور لیزر رو علاوه بر نوری متمرکز با موجی بلند به به صورت موج کوتاه و  اشکال مختلفی در می آورد...کارمون شده بود عصرها  که از کلاس CIW بر میگشتیم البته چون زمستون بود دیگه هوا تاریک بود  اغلب هوا بارونی و دلنشین ...لیزر رو تو دستمون می گرفتیم و روی مردم  انواع اشکال نوری رو پیاده می کردیم .. کلی هم ذوق می کردیم ..یا چندبار هم ملت برمیگشتن با اخم دنبال اون نور می گشتم .. بعضی ها هم با لبخند رد می کردن ..بچه ایی بودیم برا خودمون

همون موقع ها هم نمی دونم به پیشنهاد کی بود که وبلاگ HappyGirls رو زدیم اون اوایل نویسنده هاش شدن مینو و مانیا ...بعدش که حدیث دانشگاه اصفهان قبول شد و مجبور شد بره اصفهان و دیگه نتونست آپ کنه و اینجور شد از جرگه نویسنده ها خارج شد و دو تا دیگه از دوستان (عسل و سارا) اومدن که اونا هم رفتن پی زندگیشون



اوایل وبلاگ رو همینطوری آپ می کردم و صرفاً برای سرگرمی بود ولی یه چند سالِ که شدید بهش وابسته شدم ..یه چندبار مجبور شدم ترکش کنم ..این آخرین بار هم یه برنامه هایی داشتم که اگه می خواستم انجامشون بدم دیگه نمی رسیدم وبلاگ رو اپ کنم ..یکی از این کارها ، این بود که شروع کنم برای ارشد بخونم ..خیلی تلاش کردم ونمی دونم چرا نمی شد یعنی اصلا حسش نمی یومد ..حتی رفتم کلی کتاب گرفتم ..آزمون آزمایشی شرکت کردم ولی باز نمی شد انگار یه چیزی گم کرده باشم ..دنبال یه چیز خاصی بگردم ..

بر حسب اتفاق  ..البته اتفاق هم نبود شاید درستش این بود که بگم بر اساس یه پیشنهاد از کلاسهایی سر در آوردم به نام کارگاههای خودشناسی ...کلاسهای دسته جمعی با قوانین خودش زیر نظر یک مشاور براساس یه چارچوب خاص هرکسی تلاش می کنه خودش رو بشناسه ..اونجا فهمیدم من  چی گم کردم..توی این کلاس 7 الی 8 نفر هستیم ..یک آقا و بقیه خانووم ...و استادمون که خانوومِ
دو سه جلسه اول فکر می کردم کلاسهای بیخودیه ولی طبق گفته استاد و مشاور ..این بحث های اولیه و پیش پا افتاده لازمه تا هرکی بتونه راحت باشه و بتونه راحت حرف بزنه
توی یکی از جلسه ها استاد یه چیزی گفت که خیلی برام جالب بود ... هرکسی دنبال یه چیزیه که حس خوبی داشته باشه ..یکی میره بینی شو عمل می کنه تا حس خوبی داشته باشه ولی این موقتِ .. یکی میره خریدهایی با قیمت بالا انجام میده چون معتقد اگه لباسهایی با قیمت بالا به تن کنه حس خوبی داره ولی باز این گذراست ..یکی میره همینطور مدرک میگیره ..لیسانس --> ارشد--> دکترا--> ولی آخر چی باز هم همه مدارک هم که بگیره اون حسی که دنبالش می گشت محو میشه ... حالا  قراره با کمک هم و از طریق شناخت خود به حس خوب همیشگی برسیم ....

توی این مدت خیلی احساس چندگانگی داشتم .. من همیشه فکر می کردم درونگرا هستم ولی جدیداً بهم فهموندن که برون گرام البته هنوز قبول نکردم .. خیلی برام جالبه کلی شناخت کمی که از خودم داشتم داره فرو میریزه ...واین فروریختن برای ساختنی جدید لازمه...

جدیداً هم اصلا با اسم مینو کنار نمی یام ...نمی دونم چرا وقتی اسم مینو می یاد اذیت میشم ..احساس سردرگمی ام بیشتر میشه  اصلا آدم وقتی دو اسمه باشه احساس دوگانگی می کنه ..البته من جدیداً اینجور شدم ..برای همین تصمیم گرفتم به دوستام بگم که دیگه من رو به همون اسم اصلی و شناسنامه ایم که همون  مناست صدا کنن   ..که وبلاگ هم از این قضیه مستثنی نیست

توی این مدت که وبلاگ نمی یومدم هیچ کار مفیدی انجام ندادم ..بی مصرف ترین زمان و بی استفاده ترین زمان زندگیم همین یکی دو ماه بود  همش تو فکر بودم و لی به چی خودم هم نمی دونم ولی فکر کنم لازم بود !!! خوشحالم که دارم تلاش می کنم از ابتدای ابتدا خودم رو بشناسم و به قول یک نفر آموختن علم و درس و حرفه و .. چه ارزشی داره وقتی گوهر وجودت رو هنوز نمی شناسی !!!!


راستی این اهنگی که روی وبلاگه ، آهنگ خوشحالم از سیاوش شمسِ .. من زیاد اهل ترانه نیستم و دنبال این نیستم که ترانه های جدید رو دانلود کنم بیشتر سعی می کنم بی کلام گوش بدم و یا آهنگی رو بر حسب اتفاق به دستم برسه و خوشم بیاد گوش می دم  ولی با صدای سیاوش شمس مخصوصاً آهنگ «صحنه» اش کلی خاطره دارم برای همین وقتی صداش رو می شنوم احساس خوبی بهم دست می ده البته از همون احساس های خوب زودگذر

این اهنگ «خوشحالم»هم  یکی از دوستان Share کرد و کلی خوشم اومد ازش بیشتر بخاطر اینکه صدای سیاوش شمسِ
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

یه چیز دیگه امروز بارون اومد و من بیرون بودم ...فکر کنم دارم با بارون آشتی می کنم چون از رانندگی زیر بارون کلی لذت بردم ....خدایا شکـــــــــــــــــرت


طبقه بندی: حرف های خودمونی،  روزی خاطره می شه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 دی 1392 توسط happygirl | نظرات()
مهدیس
شنبه 28 دی 1392 11:14 ق.ظ
سلام صبحت بخیر خواهر جونم [بوسه]
آره به بچه شیطونا میگن حواسم بهت هست که دست از پا خطا نکنن ...
اما این اون معنی رو نمیده ...
این حواسم بهت هست یعنی انقدر واسم عزیزی که با این همه گرفتاری و مشغله اما بازم یادت هستم

آییی شرمنده ی خورده زمان میبره تا عادت کنم بهت بگم منا ... اما حواسم بهت هست
همون منا میگم چیزی که تو دوس داری
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت
میدونم منظورت چی بود مهدیسی ...
بله ...بله ..من نیز حواسم بهت می باشد

مرسی عزیزم
مهدیس
جمعه 27 دی 1392 05:14 ب.ظ
چه حس خوبیه یکی رو داشته باشی حتی وقتی که سرش شلوغه یهو برگرده بهت بگه ....محض اطلاع حواسم بهت هست

آجی مینو محض اطلاع ...
محض اطلاع حواسم بهت هست
پاسخ happygirl : وقتی به این رسیدم «محض اطلاع حواسم بهت هست» این ذهنیت برام ایجاد شد ...
یه بچه ای که خیلی شیطونی می کنه و بقیه بخاطر اینکه دست از پا خطا نکنه بهش می گن حواسمون بهت هستاااا

مرسی مهدیسی

راستی حواست نبود بهم گفتی مینو..
خواستم بگم اشکال نداره هرطور راحتی صدا کن
مهدیس
جمعه 27 دی 1392 05:12 ب.ظ
سلام خواهر جونم ...
من اومدم
شرمنده آجی من هی میام قضیه برف و بارونو درستش کنم خرابترش میکنم خخخخخخخ ...
مهدیسی فدای دلت شه
عزیزمی ...شادی تو هم یکی از آرزوهای قلبی منه [بوسه]
پاسخ happygirl : سلام مهدیسم

خوش اومدی
اشکال نداره بابا ...بعداً جبران می کنم

خدا نکنه
مرسی عزیزم
eli
چهارشنبه 25 دی 1392 12:14 ب.ظ
سلام

با یه پست جدید آپم

دختران جدید

منتظرتونم
پاسخ happygirl : سلام

الان می یام الی جان
سه شنبه 24 دی 1392 12:20 ب.ظ
ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amourَ-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید....
پاسخ happygirl : مسخر بودنش رو ول کن ..بیشتر خنده داره....
مهدیس
دوشنبه 23 دی 1392 09:50 ب.ظ
سلام خواهر جونم
خواهش میکنم آجی ... خیلی خیلی خوش اومدی
فهمیدم خواهری موفق باشی
نه آجی من درونگرام شدید ...
چشم منا جونم
آجی بت نمیاد خجالتی باشی تقصیر خودته اینقد خوبی آدم عاشقت میشه دیگه منم همینطور [بوسه]
مرسی گفتی میام گوش میدم
واقعا تا حلا برف ندیدی !!! چ بد ... نه آجی منو فخر فروشی اگه میدونستم نمیگفتم که دلت نسوزه خخخخخ فرض کن توو جاده پشت فرمون باشی همه جا پوشیده از برف باشه منظره ی محشرییه اصلا قابل قیاس با بارون نیس [رضایت]
خواهش آجیم... حتما اگه قابل باشم تو هم واسه من دعا کن منا جونم
تو لطف داری به من خواهری ... چشم دیگه نمیگم ...
پس نتیجه میگیریم مهدیس هرچی پرحرفتر دوس داشتنی تر
کاشکی اهواز بودم باهم کیک خامه یی میخوردیم [رضایت]
تو عزیــــــــزتری منا جون آجیه خودمممم [بوسه]
آجی26 _ُم امتحانام تمومه بعدش میام پیشت [بوسه]
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت

ولی هستم .. خجالتی رو می گم عزیزمی

ای نامرد .. حالا برای من صحنه برفی رو به تصویر می کشی .. اخشال نداره .. من دیگه بزرگ شدم دلم نمی سوزه

مرسی گلی

«پس نتیجه میگیریم مهدیس هرچی پرحرفتر دوس داشتنی تر»----> آرههههههههههههههههه

بسلامتی ... انشالله که امتحاناتت رو خوب بدی و با روحیه عالی بیای به منم انرژی بدی

شادی تو آرزوی قلبی منه


ابوالفضل
جمعه 20 دی 1392 02:12 ب.ظ
راستی یه مطلب هم نوشتی آپ نکردی هاهاهاهاهاهاها;؛؛؛؛
:-P@-}--;-)
این حس کنجکاوی...0:)
پاسخ happygirl : آره ...ارزش آپ شدن رو نداشت

باور می کنی یادم نمی یومد تا اینکه رفتم آرشیو مطالب رو دیدم کنجکاو
ابوالفضل
جمعه 20 دی 1392 01:32 ب.ظ
مطلب خوبی بود منا...من دو اسمه بودن رو نمیدونم احتمالا دوست ندارم...
خب پس قرارِ از این پس منا خانوم صدا کنیم شما رو دیگه..
یه نقطه اشتراک میبینم اونم اینکه شما،"خودشناسی"؛من"خودسازی"...!یعنی یه خود توی هر دوتا هست...
شما خوشناسی رو پیش رو داری احتمالا ولی من خودسازی رو پیش روم پیش میبرم...!!!
افکار و باوری که دیگران دادنم ریختم پایین خیلی وقته رنجشم کشیدم وقتی داشتم به تفتیش و افکار و باورم می پرداختم ولی الان دارم آچار کشی میکنم میریزم بالا البته چیزی رو که خودم بخواهم نه دیگران...
داره کم کم نوشته هام کم میشه ولی دانشم زیادتر،داره نصحیت و پند هام تموم میشه واسه دیگران ولی تجربه ها بیدارتر واسه خودم،داره زندگیم رو به راه میشه ولی محیط و جامعه همونه...
منم از رانندگی زیر بارون و برف لذت میبرم اونم با یه آهنگی که...
راستی چند روز دیگه باید بیام بگم منا خانوم میشه منم رو تجزیه کنی بگی چه جور آدمی هستم!؟!؟
آهنگ هم نشد گوش بدم نت دایلاپ همینه دیگه

پاسخ happygirl : مرسی...


یه خود که باید براش وقت بگذاریم !!!
خیلی خوبه .. پس تو خیلی از من جلوتری ...
خوشحالم که زندگیت روبراه میشه .. محیط و جامعه هم بی خیال ..مهم خود آدمِ ..اونه که محیط و جامعه رو تشکیل میده !!!
یعنی الان می خوای بگی شما هم برف دارین ..آرهههههههه ولی بنظرم رانندگی زیر برف اصلا قشنگ نیست ..

شما نیازی به تجزیه نداری ...شما در حال ساختی و خیلی جلویی
خدا با Dial up صبرت بده ...آهنگ رو موقت برداشتم ...امشب می گذارمش..

مهدیس
پنجشنبه 19 دی 1392 11:10 ب.ظ
آییییی آجی یادم رف بگم تولد بگیریا میخوام بیام کیک بخورم دوباره
پاسخ happygirl : باااااااااااااشه مهدیسی ... کاشکی اهواز بودی دعوتت می کردم بهت کیک می دادم آجی اونم شکلاتی

مهدیس
پنجشنبه 19 دی 1392 11:08 ب.ظ
سلام آجی مونا

من شروع کنم به پر حرفی

اول خیلی خیلی خیلی خوشحالم که دوباره برگشتی ... حالا فهمیدم چرا اسم وبت رو گذاشتی دختران شاد چون 3 تا دختر بی نهایت شاد تصمیم داشتن این وب رو اداره کنن. اسم قشنگی انتخاب کردین تبریک به حسن انتخابتون آجیا
من اسم نویسنده های دیگه رو اوایل که اومدم وبت دیده بودم فک میکردم آجیاتن نگو دوستات بودن
وقتی آدم تصمیم به یه کار جدید میگیره این استارت زدنه خیلی سخته امیدوارم تو همه ی تصمیماتی که میگیری با اراده انجامشون بدی و با موفقیت به پایان برسونیشون
من که درونگرام شدییییییید
من بت بگم مینو ؟؟!...
مهم نیس اسمت چیه مهم اینه که ی دختر شاد و از نظر شخصیتی قابل احترام و شدیدا دوست داشتنی هستی حالا مینو یا منا فرقی نمیکنه من که عاشقتم

آهنگ وبت که پخش نشد آجی؟!!!
بارونم خوبه اما من قدم زدن توو برفو ترجیح میدم برفو بیشتر دوس دارم....
خیلی خوشحالم که خوبی آجی جونم
خدایا شکرت که آجیم خوبه خوبه

دلم واسه نگارشت تنگ شده بود خیلی مرسی آجی مینو واسه آپ دلنشینت.

پاسخ happygirl : سلام مهدیسی

اول منم خیلی خیلی خوشحالم که برگشتم و خیلی خیلی خیلی خوشحالم که اومدی مهدیسی ..مرسی آجی ...
آره دوستام بودن مهدیسی..آجیام فقط خواننده وبلاگن اونم گاهی ...
انشالله ..منم تمام تلاشم رو می کنم که قدم اولیه رو محکم بردارم ... مرسی
شاید تو هم فقط فکر می کنی درونگرایی مهدیس!!!
اگه می خوای به آجیت کمک کنی نگی مینو بهتره آجی

ای وای کلی خجالت کشیدم دختر ...من ظرفیت تعریف ندارماااا ای وای، من تحمل عشقت رو نداررررررررررررم .. منم دوصت میدارم آجی

آجی امشب ، شب شهادت امام حسن عسکری علیه السلام هستش ..واسه همین آهنگ رو برداشتم ..فردا شب دوباره میگذارمش ..وقت کردی بیا گوش بده

ای نامرد می خوای بگی برف دارین هاااااااا...داری فخر می فروشی هاااا...منم برف دوست می دارم ...ولی تا حالا ندیدم ...ولی لذتی که رانندگی زیر بارون داره زیر برف نیست

مرسی عزیزم ...برام دعا کن مهدیسی

راستی یه چیز دیگه ، دیگه نگی پرحرفی می کنم ها ... من حرفات رو دوست دارم اصلا از این به بعد هرچی بیشتر حرف بزنی بیشتر دوصت می دارم ...

عزیزمی خیلی
لیلا
چهارشنبه 18 دی 1392 08:36 ق.ظ
سلام موناجونم
چطور ثبتش کنم تو رکوردهای گینس؟
مونا هم اسم قشنگه
منم خداییش دو اسمه هستم.ولی لیلا صدام میزنند
مونای عزیزم خوشحالم که اینقدر یادهای قدیمیت شادت میکنه.چه خوبه تصمیم های جدید گرفتی.
موفق باشی گلم.
پاسخ happygirl : سلام لیلا جان
کافیه فقط به حذف و ساخت وبلاگت ادامه بدی لیلا اتومات میری تو گینس

لیلا جان من مونا نیستم ..مونا اسم فارسیه ولی من منا هستم اسمی عربی به معنی امید و آرزو

حالا دو اسمه بودنت رو دوست داری؟؟
مرسی لیلا جان
hadisi
سه شنبه 17 دی 1392 10:35 ق.ظ
متفاوت نوشتن...
نمیدونم ولی این پستت به من حس متفاوتی نسبت به پست های اخیرت القا میکنه...
مثه اونشب که با سحری بیرون بودیم...
فکرکردم متفاوت شدی...
یادته 7 سال پیش!!!
چقدر زود گذشت...
میگن: بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین...
همینه ها....
اونروزا الان یادآور شد واسم...
اینجاشو من میگم:
اسفند ماه بود که ج کنکو منم اومد..
با مامانم رفتم ثبت نام کردم و برگشتیم...
حالا باید دیگه کلاس رفتن رو تعطیلش میکردیم...
چون خود کلاسهامونم یه مدت آموزشگاه تعطیل کرده بود...
با همدیگه رفتیم و گفتیم دیگه نمیتونیم بیایم...
تو رفتی سی خودت و من نیز...
تغییراتت داره رونمایی میشن...
خیلی خوبه
موفق باشی عزیزم
پاسخ happygirl : متفاوت شدم!!! اصلا تلاشی برای متفاوت شدن نکردم حدیث و اصلا متوجه تغییری نشدم
واجب شد باهات حرف بزنم خیلی کنجکاوم تغییرات رو بدونم که ببینم خوبن یا نه !!!

هی دختر انگار دیروز بود ... چقدر خوش می گذشت ..
آرهههههه ..چه زود 4 سال دانشگاه تموم شد

ولی اشتباه نکن نه تو رفتی سی خودت نه من ...وگرنه الان که با هم نبودیم عزیزم .......
مرسی اومدی عزیزم
امین
سه شنبه 17 دی 1392 01:58 ق.ظ
انگاری اسمم نیومد
خوب اینم اسمم
اون مال من بود
فعلا
پاسخ happygirl : شاد باشید
سه شنبه 17 دی 1392 01:57 ق.ظ
سلام خدمت دوست گرامی منا خانوم
منا هم اسم قشنگیه جالبه چرا سعی کردی عوضش کنی...
والا من خودم که مخالفه این کارام...
راستی یادم رفت حالتونو بپرسم
امیدوارم ایام به کام باشه
موفق و شاد باشین
پاسخ happygirl : سلام آقا امین
من چیزی رو عوض نکردم ..کلا 2 اسمه هستم تو شناسنامه منا ولی اکثراً مینو صدام می کنن
اتفاقاً برعکس گذشته که دو اسمه بودن رو دوست داشتم به نظرم بدترین کار اینه که 2 تا اسم رو بچه گذاشت
ممنونم .. شکر خدا خوبم
امیدوارم شما هم خوب باشید
مرسی که اومدین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جان من باشد
به دستم داد آن سلطان
که بنویسم این فرمان
که تا تخت است و تا عهد است
او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم
نگیرد غیر از او دستم
واگر من دست خود خستم
هم او درمان من باشد

*************
برروی بوم زندگی
هرچه که می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

****************
5 قانون ساده شاد زیستن رو به یاد
داشته باشید:
1)قلبت را از نفرت آزاد کن
2) ذهنت را از نگرانی آزاد کن
3)ساده زندگی کن
4) بیشتر بخشش کن
5)کمتر انتظار داشته باش

*****************
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه
که تبرش کند بشه ،
نه اینکه هیزمش زیاد بشه
یادتون باشه تبر ما آدمها باورهامونه
نه آرزوهامون!!!

*****************
شاد شاد باشیــــــد

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\

پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرمایند:

"هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بفرستد ( یعنی صلوات را بنویسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند."

اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم

\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//
چه قشنگ یک دوست توی بحران بهم گفت :
با خدا راحت باش.
به راحتی نفس کشیدن،
به راحتی آب خوردن.
خدا سخت نمی گیره.
پس خودت سختش نکن.
لا حول و لاقوه الا بالله...
(می نویسم تا یادم باشه همیشه ...)



» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نمایش آی پی

بیست تولز