تبلیغات
دختران شاد - مادر یا قانون خانه!!!!
تقریبا 5-6 روزی میشه که مادر جان و پدری  رفتن کربلا - نجف  و ما هم تا تونستیم خونه رو ریختیم بهم
مادری همیشه دوست داشت  این سفر زیارتی رو بره ولی من و ندا بخاطر خطراتِ راه  نمی ذاشتیمش تا اینکه بعد اون بحران و آشفته بازار مریضی مادری ،ما هم کوتاه اومدیم .. فکر می کنم خودخواه بودیم که مخالفت می کردیم .. بگذریم
به این نتیجه رسیدم که مادر یعنی قانون ..مگه وقتی مامانم بود کسی جرات داشت که خونه رو ریخته پاش کنه ولی الان باید بیاین و ببینید
از اینها گذشته، از گرسنگی داریم هلاک میشیم  بعد دو روز حاضری خوردن مخ دایی مو زدیم که شام بیرون مهمونمون کنه . واسه همین  پنج شنبه شب اول رفتیم سینما 7 بعدی فیلم ماداگاسکار3 رو نیگاه کردیم..خیلی قشنگ بووووووووووووود جاتون خالی بعدش هم شام رفتیم KP.
جمعه هم ندا کلی پلو گوشت درست کرد و گفت تا 4-5 روز بخورید ...دیگه از هرچی پلو گوشتِ بدم می یاد ..
الان هم رفتم کلی خرید بیرون ...البته به جز نون بقیه اش همه هل و هوله بود .. اصلا دچار سوء تغذیه شدید شدیم مـــــــــــــــــــــا

امروز هم که 1:30 از کار اومدم زنگ زدم به حدیث که ازش نظرخواهی کنم غذا چی درست کنم .. اونم کلی غذا سخت سخت بود گفت .. آخریش هم نیمرو بود ..
حالا پختن غذا به کنا ر .. شستن ظرفها چقدر سختِ   ... دیگه امشب حوصله ظرفها رو نداشتم که دایی جان گرامی به کمک آمدند و ترتیب ظرفها رو دادند .. خدا خیرش بده ..هی به مادری می گم یه ماشین ظرفشویی بگیریم ولی خوب فضایی براش تو آشپزخونه نداریم
  خلاصه به این نتیجه رسیدم چه از خود گذشتگی دارن این مامان ها

حالا باز این ها به کنار .. هنوز تعطیلات تموم نشده و زندگی روزمره شروع نشده  من کلی خسته شدم ....
شنبه ساعت 1:30 ظهر از کار اومدم خونه بدو یکم  از پلو گوشتِ   مونده بود گرم کردم و به باغچه آب دادم و و بعد نماز و نهار .. بدو بدو آماده شدم برم کلاس ..
ساعت 2:20 عسلی بیچاره از مدرسه اومده بود خسته .. تا گفت نهار گفتم پلو گوشت اونم عطای نهار رو به لغایش بخشید دیگه بدو بدو ساعت 3 رفتم کلاس .. امتحان میانترم pre I هم داشتیم .. منم هیچی نخونده بودم یه زنگی به سحری هم زدم اونم که لای کتاب رو باز نکرده بود  .. ولی خوب بود  چقدر سر کلاس با بچه ها خندیدیم
ساعت 6 کلاسم تموم شد و با حدیث قرار داشتم ولی چه قراری
من شهدا بودم حدیث هنوز به طالقانی نرسیده بود
 من طالقانی بودمو حدیث نادری بود بهش گفتم همونجا بمون من بیام
 من رسیدم نادری حدیث نبش خوانساری بود
من نبش خوانساری بودم حدیث اومده بود سمت نادری که وقتی بهش زنگ زدم به نبش موسوی رسیده بود
دلم می خواست خفه اش کنم ... آخه خیلی خسته بودم اینم  ندانسته بازیش گرفته بود .. دیگه پا برام نمونده بود از بس راه رفته بودم 
یعنی اگه با Google earth ای ، ماهواره ایی روی نادری فوکوس می کردین می دیدین یه چراغ سبز (مانتوم سبز بود) هی میره و می یاد


دیگه تا 9 بیرون بودم خیلی خوش گذشت ..فقط از خستگی روز بعدش سر کار نرفتم تا شب خواب بودم

اینم عکسی از میوه های درخت کنارمون ...



چند روز پیش عسل یک ظرف کنار برای دوست مامانم که همسایه ی خیابون بعدیمون هم هست ، برد و جاش برامون توت آورد .. به این می گن مبادله کالا به کالا ...
 ما توت دوست داریم و درخت توت نداریم و دوست مادری کُنار دوست دارند و درختش رو ندارن



چند روز پیش رفتم تو حیاط دیدم بوته گل رز مون ، یه گل خوشکل بزرگ داره و یک زنبور هم داخل گلِ و تا می تونه از شهد گلمون تناول می کنه .. به نظرم سوژه خوبی بود



 


طبقه بندی: روزی خاطره می شه، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 فروردین 1392 توسط happygirl | نظرات()
♥ از جنس دلـــــــــ ♥
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1392 08:20 ب.ظ
سلام خدمت آجی مینو ی عزیز خودم ...
آپم مینو جون...
بیا که خوشحالم میکنی :)
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت
به روی چشم
الان می یام
طاهره
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 04:54 ب.ظ

________________________________________
دو خط موازی

دو خط موازی متولد شده اند. پسركی در كلاس درس آنها را روی كاغذ كشید .
آن وقت دو خط موازی چشمانشان به هم افتاد و در همان یك نگاه قلبشان تپید و مهر یكدیگر را در سینه جای دادند. خط اولی نگاه پرمعنا به خط دومی كرد و گفت : ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم .... خط دومی از هیجان لرزید!
خط اولی : .... و خانه ای داشته باشیم در یك صفحه دنج كاغذ . من روزها كار می كنم . می توانم خط كنار جاده ای متروك شوم ... یا خط كنار یك نردبان ...
خط دومی گفت : من هم می توانم خط كنار گلدان چهارگوش گل سرخ شوم . یا خط كنار یك نیمكت خالی در یك پارك كوچك و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای .... !
در همین لحظه معلم فریاد زد : « دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند و بچه ها تكرار كردند !!»

باران شعور ( محسن )
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 11:14 ب.ظ
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد

که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد ..
امین
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 10:15 ب.ظ
در مورد سوالتون باید بگم که به نظر من حفظ کردن فقط برا پاره ای لغات و گرامر میتونه مفید باشه. وقتی حرف ساختار به میون میاد منظور اینه که بتونیم اون ساختار رو در جملات و مفاهیم مختلف به کار بگیریم درک کنیم نه با حفظ کردن بلکه با فراگرفتن.
برا چگونگی این کارم نظرات مختلفی وجود داره ولی اگه نظر منو میخواین من با آموزش خودآگاه زبان مخالفم و معتقد به بعد unconscious learning هستم بدین خاطر اولا عجله نکنین ثانیا میتونین این جملات و معانیشو با صدای خودتون ضبط کنین و همینجوری عشقی بهشون گوش بدین بعد از مدتی میبینین که این ساختار ها در ناخود آگاهه شما شکل یافته. ثالثا گوش کردن به زبان انگلیسی حالا چه اخبار چه مستند چه موسیقی یادتون نره.مهم نیس که میفهمین یا نه مهم بعد ناخودآگاهه که به تدریج خودشو یا صداها و ساختارها match کنه.
نکته مهمه دیگه هم اینکه نترسین از استفاده غلط ساختار ها
اشتباه گفتن بخشی از یادگیریه
موفق باشین
پاسخ happygirl : آها ... ممنون از راهکارها و پاسخ کاملتون
امین
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 09:38 ب.ظ
با سلام خدمت مینو خانم
امیدوارم حالتون خوب باشه
یکم دیرتر اومدمدعوتتون کنم به پست جدید بخش انگلیسی طنین زندگی
منتظر حضور سبزتان در طنین زندگی هستم
موفق و موید باشین
پاسخ happygirl : سلام
ممنونم
خیلی عالیه ..امیدوارم این پستاتون ادامه دار باشه
الان خدمت می رسم
ممنون
هدایت کننده
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 09:08 ب.ظ
خیلی پر رو هستی . فعلا خودتو جمع کن بعد کامنتاتو .
پاسخ happygirl : آها یعنی می خواین بگین اشتباه تشریف نیاوردین
حالا میشه خودتون رو معرفی بنمایید؟؟؟
+++++++++++
بازی جدید و مهره های تازه !!!!!!!!!!
خدا آخر عاقبتم رو با... ختم بخیر کنه
حرفایی ازجنس امید
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 08:45 ب.ظ
سلام عزیزم
خواهش میکنم:)
به نظرمن،نمیدونم درسته یانه؟!شماخودت قضاوت کن:)
ازیه طرف حرفت درسته ازیه طرف نه..اون قسمت که درسته، به خاطراینه که به هرحال آدما همونطورکه به فکرکیفیت هستن زیبایی روهم درنظرمیگیرن ودوست دارن اززیبایی هااستفاده کنن
ازیه طرف اشتباست به خاطراینکه منظوراین استاد این بوده که همیشه زندگی انتخابای متفاوتی رو پیش رومون میذاره واینکه توکدوم روانتخاب کنی، به خودت مربوطه ولی آدمانباید ظاهربین باشن.یعنی بایدزیبایی باطنی روهم درکنارش درنظرگرفت ویه چیز روانتخاب نکردصرفاً برااینکه زیباست.
پاسخ happygirl : علیک سلام
درست می گی ..حرفت رو قبول دارم دوستم ولی حرف خودم رو هم قبول دارم

هدایت کننده
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 07:59 ب.ظ
بهتر نیست بچسبی به زندگیت تا بری سراغ مردای متاهل . یه ذره حرف زدن یاد بگیر.
پاسخ happygirl : فکر کنم خیلی جو گیر بودین که دوبار نظر ثبت شده ولی بازم جوابتون

ببخشید!!!!!! فکر کنم اشتباه تشریف آوردین
به هرحال امیدوارم خدا شفای عاجل نصیبتون کنه (الهی آمیــــــــــــن)
هدایت کننده
سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 07:59 ب.ظ
بهتر نیست بچسبی به زندگیت تا بری سراغ مردای متاهل . یه ذره حرف زدن یاد بگیر.
پاسخ happygirl : ببخشید!!!!!! فکر کنم اشتباه تشریف آوردین
به هرحال امیدوارم خدا شفای عاجل نصیبتون کنه (الهی آمیــــــــــــن)
حرفایی ازجنس امید
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 10:43 ب.ظ
سلام خانومی..خوبی؟!
پاسخ happygirl : سلام دوست عزیز
مرسی عزیزم
خوش اومدی
محسن
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 07:47 ب.ظ
پروردگارا : پس از آنکه ما را هدایت کردی دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشایشگری

سوره آل عمران آیه
===========
آبجی مینو تورو خدا ببخشید
قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم
به شوخی گفتم میدونم سر میزنید
پاسخ happygirl : سلام
من ناراحت نشدم .. هیچکی از دعوت ناراحت نمیشه
ولی فکر کنم من بد جواب دادم که نظراتم رو تائید نکردید
بهرحال اگه تند جواب دادم به بزرگی خودتون می بخشید
مهدیس
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 04:56 ب.ظ
سلام مینو جونم ...
خوبی عزیزم؟

اول ... مرسی ک وبم میایی کامنت میذاری ... مرسی ک یادمی.
دوم ... اجبار خوبه ... اما خیلی سخت میگذره واسه یه معتاد نت :ِِD اونم از نوع من ک سرحال بودم میومدم نت ... حالم گرفته بود میومدم نت.
کی میشه این دانشگاه تموم شه 24 ساعته بیام نت ;D
شاد باشی مینوی عزیزم.
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت
خوبم مرسی مهدیسی
اول .... خواهش می کنم ...
دوم .. :D چی بگم والا . :D
مرسی خانومی تو هم شاد باشی
محسن
شنبه 31 فروردین 1392 02:53 ب.ظ

چه بخشنده خدای عاشقی دارم که می خواند مرا باآنکه می داند گنهکارم ،دلم گرم است،

میدانم بدون لطف او تنهای،تنهایم،

ای دوست برایت من خدا"را آرزو دارم.
=============
سلام مارو قابل نمیدونید . سربزنید
پاسخ happygirl : سلام
اختیار دارید
چرا من رو شرمنده می کنید
من به وبلاگتون سر زدم ولی آپ جدیدی ندیدم
مهدیس
جمعه 30 فروردین 1392 07:15 ب.ظ
سلام مینو جونم.
بد نیستم. خداروشکر که خوبی.

مجبورم نیام ... اراده کجا بود ... :D
توهم شاد باشی عزیزم.
گل گل گل
پاسخ happygirl : دوباره علیک سلام
باور کن اجبار هم خوبه :D
باران شعور ( محسن )
چهارشنبه 28 فروردین 1392 11:48 ب.ظ
زندگی هدیه ی خداوند به شماست ...

و

شیوه ی زندگی هدیه ی شما به خداوند است ...
مهدیس
چهارشنبه 28 فروردین 1392 09:02 ب.ظ
سلام آبجی مینو جونم ...
خوبی؟
اومدم ی سر بزنم ی احوالی بپرسم.
دوس داشتم زودتر بیام اما کم میام نت.
همیشه ب یادتم ... شاد باشی عزیزم :x
پاسخ happygirl : سلام خانوومی
مرسی عزیزم خوبم شکر
خوش اومدی
کار خوبی می کنی کم می یای نت
مرسی ..تو هم شاد باشی :x
FATEMEH
سه شنبه 27 فروردین 1392 06:24 ب.ظ
سلام واااااای عکس توت چقدر باحال دلم خواست
باران شعور ( محسن )
سه شنبه 27 فروردین 1392 01:27 ق.ظ
مهر آفرینا !


سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم


تا ذره ذره وجودم را به معراج


نگاهت، پرواز دهم


می ایستم به قامت دربرابرت تاعظمتت راسپاس گویم


به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم


و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم…


چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست


چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت…


پروردگارا! دستان دعایم را


به عرش الهیت برسان ،


دلم را به حلاوت دوستیت


و چشمان باران زده ام رابه دیدارت


نورانی گردان و دوستان خوبم را برای همیشه برایم نگهدار.
پاسخ happygirl : زیبا بود
الهی آمین
امین
یکشنبه 25 فروردین 1392 07:15 ب.ظ
سلام مینو خانوم
امیدوارم حالتون خوب باشه.
الوعده وفا...
بخش انگلیسی وبلاگمو راه اندازی کردم بالاخره.
منتظر حضور سبزتان هستم
موفق باشین
پاسخ happygirl : سلام
ایـــــــــــــــــــــــــــــــــول ..بالاخره انتظارمون به سر اومد
ممنون که خبر دادین
باران شعور ( محسن )
یکشنبه 25 فروردین 1392 05:06 ب.ظ

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم



گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم



منتظرم مهدی بیاید



تربت پاک تو را پیدا نماید
امین
شنبه 24 فروردین 1392 12:15 ق.ظ
با سلام
ممنون بابت توضیح کاملتون
پاسخ happygirl : خواهش می کنم
مهدیس
پنجشنبه 22 فروردین 1392 08:35 ب.ظ
سلام مینو جون...
حتما اگه عکسی گرفتم و گذاشتم وب خبر میدم.
زحمتی نیس عزیزم ... ببخش ک باز خبر ندادم . آخه من هروقت وب رو آپ میکنم ب کسی خبر نمیدم واسه همین یادم رفت قرار بوده بهت خبر بدم.
ممنون از لطفی ک نسبت به عکسا داشتی.
من فک میکردم عکسای کوه از همشون بهتر شده. اما انگار اشتباه کردم. :d
ی عکس جدید گذاشتم از اسکله و دریا اما چون داداشیم تو عکس بود و حذفش کردم بیشتر قسمت دریا حذف شد اگه داداشیم توو عکس نبود خیلی عکس قشنگی میشد. از اون کارت پستالیا حیف که نصفش حذف شد.
توضیح دادم هر عکس مربوط به کجاس دوس داشتی بیا ببین . چشمک گل قلب
پاسخ happygirl : سلام مهدیسی
راحت باش مهدیس .. اگه تونستی و یادت موند بهم خبر بده
خواهش عزیزم
اون ها نظرشخصی من بودن حرف منم که سند نیست ....مهم اینه که خودت عکس کوه ها رو بهتر می دونی
مرسی
لیلا
پنجشنبه 22 فروردین 1392 12:14 ق.ظ
دوشنبه 19 فروردین 1392 04:44 ق.ظ
به سلامتی تمام کسانی که به جان گفتن های خود و به شعور و فهم و انسانیت خود پشت پا نمی زنند .
http://shnobaran.blogfa.comپاسخ مینو : به سلامتی تمامی كسانی كه میدونن ولی همیشه ساكت می مونن و حساب شده بازی رو می گردونن !!!!!!

مینو خانم واقعا که. ازت انتظار نداشتم اینطوری به قضیه نگاه کنی . یه طرفه .
ولی این نیز بگذرد.
بابت حذف وبم هم ممنون که دوستان صبورم رو خوب شناختم.
پاسخ happygirl : سلام خانوم خانوووما
رسیدن بخیر خانوووووووم
متوجه نشدم دختری ...آقای طاهری یه جمله به سلامتی برام کامنت گذاشت که با مطلبم غیر مرتبط بود
منم توی اون لحظه یه جمله به سلامتی دیگه (و البته غیر مرتبط) اومد ذهنم دوست داشتم بگذارم
حالا چه ربطی به صبر و وبلاگ تو و حذف و قضیه و حالا بماند چه قضیه ایی(الله اعلم )دارد نمی دونم که می گی یک طرفه ست !!!!!!!!!!!!!
اگه می تونی توضیح بده ؟؟؟
راستی اینم بگو که چرا وبلاگتو حذف کردی یکدفعه نیومده از سفر .. اصلا چی شد خانووومی؟؟
محسن
چهارشنبه 21 فروردین 1392 11:05 ب.ظ
الا ای جان جانانم / شود با تو دل و جانم

تو نور دیده را بردی / به دیدارت پریشانم

گرفتم دیده ای تازه زسازه گلشن ، آغازه / نگفتم غم به آوازه ، دلم با تو هم آوازه
======
انشالله به سلامت برگردن
قبول باشه
پاسخ happygirl : ممنونم
عاطفه
سه شنبه 20 فروردین 1392 09:24 ب.ظ
سلام مینو جونم خوبی عزیزم؟
من اتفاقا این چند روز به وبت سرمیزدم ببینم کی بروز می کنی؟ ولی خبری نبود تا اینکه امروز بروز کردی ممنونم از اینکه بهم خبر دادی آبجی جونم.
به به چه ماجراهایی داشتی، مادرم معمولا از این سفرها میره وقتی که پستت رو خوندم یاد خودم و خواهرم افتادم آخه من و خواهرم هم سری اول سفر مادرمون همین بساط ها رو داشتیم، سوء تغذیه و هزار دردسر دیگه ولی الان دیگه آب دیده شدیم 40 روز هم مادر نباشند من و خواهرم خونه رو می چرخونیم حالا از من به شما خواهر عزیزم، بزار مادر از این سفرها برن برای خودت و خواهرت خوبه یکم کار خونه بلد میشید و آشپزی و ظرف شستن و...
راستی عکس زنبوری که داره شهد گلتون رو تغذیه می کنه خیلی خیلی خیلی قشنگ بود. من این روزها به خاطر در آفت شناسیم خیلی با حشراتی از جمله زنبور سر و کار دارم و تا الان 11 نمونه زنده این حشرات رو از باغ و کوه و دشت و جنگل و... جمع کردم و تویه شیشه الکل انداختم تا آخر ترم تحویل استادم بدم خیلی موجودات زیبایی هستند من یکیشون رو خیلی دوست دارم اسم حشره شیخک یا آخوندک هست تویه گوگل اسمش رو بزن عکسش میاد دو تا دستاش بالا هست و همیشه در حال دعا به خاطر همین اسمش رو شیخک گذاشتن برو ببینش حتما تو هم شیفتش می شی
بووووووووووووووس
فعلا خدانگهدار عزیزم
پاسخ happygirl : سلام عزیزم
خوبم گلم فقط یکم همون سوئ تغذیه اذیتم می کنه
خواهش می کنم عزیزم
عـــــــــــــــــــــاطی نه اینکه بلد نیستیم ... نــــــــــــــــــــــه تنبلیم :D تو مایه های راحت طلبی : D
اصلا حسش نیـــــــــــســــــــــــتـــــــــــــــــــــ:D
چیکار این حشره های بی گناه داری ...ولشون کن این بیچاره ها رو خب ...دلم کباب شد عــــاطی :D
آره دیدمش عاطی منم ازش خوشم اومد با نمک :D .. حالا این شیخک رو تو شیشه داری؟
اگه آره عکس بگیر ازش برام لطفاً
:x :*
حدیثی
سه شنبه 20 فروردین 1392 09:23 ق.ظ
خو اول یه چی بگم...
خو چرا ما باید فقط عکس کنار رو ببینیم؟؟؟؟!
خب فکرنمیکنی آدمیزاده و همون لحظه دلش میخواد؟ خو حالا اگه همون لحظه هم دسترسی نداشت، خو تو حواست حداقل به این دوست عزیزتر از عزیزتر باشه و خو براش بیار خو گناه داره...
خب حالا از ابتدا:
ایشاالله که به سلامتی برمیگردن عزیزم و ایشاالله بعد از این سفر، مامانی ت بهبودی کامل نصیبش بشه.آمین.
من درکت میکنم سختی های دور بودن مادر از خانه رو...
ولی خب خدا رو شکر روزهای پایانی هستش ولی بعدشم به نظرم سختی هات 2برابر میشه آآآآ
حالا خوبه الان 3-4 نفر بودید(+دایی)
ولی به سلامتیشون مسافراتون برگردن، خونه غوغا میشه و هر روز از اینور و اون شهر و این شهر مهمونا میان و میرن...
دیگه گفتم آمادگی شو داشته باشی عسیسم...
ایول گردش با دایی...
چه خوب که دایی ِ جوهری داری آ...
بعدشم اون قرار نبینم دیگه اَنگی مَنگی به من بــِــچـــِـــسبووونیا
خو ما قرارمونم کلاً نادری بود و که جناب مهندس زودتر رسیدندو بعدشم من تیلیفم رو که قطع کردم دیگه نشنفتم که تو چیزی گفتی نگفتی که بیا کجا و رفتم به سمت مخصدمون خانووووووم
چراغ سبزه رو خوووووب اومدی
من خودم به این نتیجه رسیدم که ما خلاقیتمون و روحیه مون بیشتر به رشته های هنری میخوردآآآآ
عکسا مثل همیشه 20.
فقط جان مینو خو واسه منم کنار بیار دیگه
خیلی گل رزتون خوشگله
شاد باشی مهندس جووووون
پاسخ happygirl : تو دو تا چیز بگو :D
عـــــــــــــــــزیزم یادم رفته بود دوست داری :D
بگــــــــــــــــــــــو انــــــــــــشالله
خوبه که درک می کنی حدیث
نــــــه نــــــــــگو آره الان عزای اون موقع رو گرفتم ... حوصله ندارم حدیــــــــــــــــــثــــــــــــــــــــــــــ
آره :D همیشه همیشه هم جوهر نیست بعضی موقع ها جو گیر میشه (کاشکی اینجا نیاد این رو ببینه :D)
دیگه انکار نکن دیگه .. پت و متی بودیم برای خودمون اون روز:D
:D
آره والا .. می گم حدیث بیا بریم کلاس عکاسی ... یه جا ندا سراغ داره میگه برو .. می یای؟
[خنده از ته دل] باشه ...می یارم .. امروز می خواستم تو و سحر رو دعوت کنم بیاین ولی باید برم دانشگاه .. [گریـــــــــــــــــــــــــــــــه]
چشمات خوشگل میبینه :X:*
مرسی گلم همچنین تو

امین
سه شنبه 20 فروردین 1392 01:51 ق.ظ
با سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
چرا ما هستیم شما کم پیدایین...
پست جالبی بود و با نگارشی خودمانی
میگما این خیلی خوبه که به این راحتی احساستونو مینویسین
راستی کنار چیه؟؟ اینورا که ندیدم من...
عکسا هم مثل همیشه معرکه بود به ویژه اون گله با زنبوره توش
مرسی که خبرم کردی
موفق باشی
پاسخ happygirl : سلام
ممنونم
نمی دونم والا شاید حق با شماست
مرسی ولی نه همه احساساتمو ... چیزهای معمولی رو همینطور که واسه دوستان تعریف می کنم می نویسم
توی قرآن اومده سدره المنتهی .. که منظور از سدر همون درخت کُنار است
یه اعتقادی هست که گفته میشه روی هر درخت کُنار یک حوریه موکلِ و کسی جرات قطع کردن درخت کُنار رو نداره ..میوه اش به شكل سنجد و بعد از رسیدن سرخ یا زرد رنگ و شیرین می‌شه .. یه جور مثل زالزالک ولی خوشمزه ترِ.. فکر می کنم فقط خوزستان این درخت رو داشته باشه شایدم لرستان باشه ولی درخت محلی اینجاست
مرسی خوشحال شدم که اومدین
شاد باشین
♥ از جنس دلـــــــــ ♥
سه شنبه 20 فروردین 1392 01:15 ق.ظ
آپ زیبایی بود مثل همیشه ...
سفر مامان و بابای عزیزت بی خطر ... آجی بگو واسه منم دعا کنن بی زحمت ... :d
خوش ب سعادتشون ...
ما بچه ها اینجور وقتاس ک قدر مامان باباها رو میدونیم.
آرزو میکنم سایه ی هیچ پدر مادری از سر بچه هاشون کم نشه. نعمتایه بزرگین کاش همیشه قدرشون رو بدونیم.

ی خسته نباشیدم ب دایی عزیز بگم ...

روز خوبی داشتی مینو جون ... آرزو میکنم همیشه همه ی روزات پر از خوشی و شادی باشه.

مرسی بابت عکسا .... عکس گل رزی ک گذاشتی خیلی قشنگه کلی کیف کردم از دیدنش.

مرسی بابت جک منم با خوندنش این شکلی شدم :ِD



پاسخ happygirl : مرسی مهدیس جون
انشالله که بی خطر برگردن .... باشه گلم امروز باهاشون حرف زدم بهشون می گم
انشالله روزی ما
الهـــــــــــــــی آمــــــــــــــیـــــــــــــــــــــن
:D آره .. دیشب 3 نفر تو آشپزخونه بودیم .. من و ندا(آجی بزرگم) و داییم تا اینکه ساعت 11 شام خوردیم .. فک کن :D
خوشحالم که از عکسِ کیف کردی و با خوندن اون متن اینجور :D شدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جان من باشد
به دستم داد آن سلطان
که بنویسم این فرمان
که تا تخت است و تا عهد است
او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم
نگیرد غیر از او دستم
واگر من دست خود خستم
هم او درمان من باشد

*************
برروی بوم زندگی
هرچه که می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

****************
5 قانون ساده شاد زیستن رو به یاد
داشته باشید:
1)قلبت را از نفرت آزاد کن
2) ذهنت را از نگرانی آزاد کن
3)ساده زندگی کن
4) بیشتر بخشش کن
5)کمتر انتظار داشته باش

*****************
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه
که تبرش کند بشه ،
نه اینکه هیزمش زیاد بشه
یادتون باشه تبر ما آدمها باورهامونه
نه آرزوهامون!!!

*****************
شاد شاد باشیــــــد

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\

پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرمایند:

"هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بفرستد ( یعنی صلوات را بنویسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند."

اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم

\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//
چه قشنگ یک دوست توی بحران بهم گفت :
با خدا راحت باش.
به راحتی نفس کشیدن،
به راحتی آب خوردن.
خدا سخت نمی گیره.
پس خودت سختش نکن.
لا حول و لاقوه الا بالله...
(می نویسم تا یادم باشه همیشه ...)



» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نمایش آی پی

بیست تولز