تبلیغات
دختران شاد - دختران شاد هنوز هم شاد هستند .....
اینبار آپم یه خورده متفاوته .. می خوام چیزهایی رو که تو این مدت دیدیم و برام جالب بوده و گاهی تلخ بگم

مثل همیشه صبح ساعت 6:30 بیدار شدم و نیم ساعته نماز خوندم و آماده شدم و 7 از خونه زدم بیرون (قابل توجه اونایی که می گن دخترا 2 ساعت وقت می خوان آماده شن ...البته من استثنایی ام ...کمی سرعتم بالاست  البته توی همه کارهام اینجوریم مخصوصا  وقتی باهام حرف می زنی باید 2 -3 بار برات repeat کنم تا بفهمی    )

  خوب داشتم می گفتم سرعتی اماده شدم و رفتم سر ایستگاه باس وبا نیلوفر و هیوا و مریم  (بچه محل ها) کلی گفتیم و خندیدیم تا اینکه باس اومد و ما سوار شدیم هوا ییییییییییییییییییییییییییخ بوووود
سرمای اهواز خیلی سخته .. این سرما یک یا دوهفته بیشتر طول نمی کشه ولی سخته چون هوا رطوبت نداره وسرد و خشکِ  
یکی از خانومهای محله .. که خانوم بزر گی هم هست ردیف جلو نشسته بود بعد اینکه باس سرعت گرفت باد شدیدی به صورت این خانووم می خورد نگو شیشه بازه ... این بنده خدا هر کاری کرد نتونست شیشه رو ببنده ... خیلی باش کشتی گرفت منم این صحنه رو می دیدم ولی انگار تو باغ بودم اصلا حواسم نبود پاشم کمکش کنم تا به خودم اومدم دیدم این خانوم به آقایون گفت که لطفا کسی بیاد این شیشه رو ببنده .. صبح ها معمولا فقط بچه مدرسه ای ها هستن ... یکی از همین ها پا شد بیاد شیشه رو ببنده ... بدون اینکه کوچکترین فشاری بخواد وارد کنه راحت شیشه رو بست .. من رو بگووووووووووووووووووووووو     بابا خوب هنوز بچه ست ... البته من هرکی از خودم کوچیکتر باشه رو بچه می بینم وگرنه این پسره یا ترم اولی دانشگاه ست یا  پیش دانشگاهی
ولی برام جالب بود .... تا حالا به این مسئله دقت و تفکر نکرده بودم
مردها فقط قدرت بیرونی دارند به عبارتی قدرت ظاهری شون بیشتره در حالیکه قدرت درونی و مقاومت دختر یا همون جنس مونث بیشتره
همونطور که  می دونید مقاومت نوزاد دختر بیشتره و قوی تره در حالیکه نوزاد پسر خیلی ضعیفه و اگه زودتر یا دیر تر به دنیا بیاد زنده نمی مونه
قربون قدرت خدا


**********

حالا یه داستان دیگه باز توی باس:

 باس به ایستگاه چهارشیر رسید و یه خانومی با یه بچه یکساله که رو دستش خواب بود اومد سوار باس شد ... هنوز ننشسته بود که آقاشون  از سمت آقایون  صداش کرد که اشتباه سوار شدیم بعد این خانوم بنده خدا پیاده شد .. شوهرش هم نیومد پایین با راننده بحث کرد که آیا مسیرش به خط باس می خوره یا نه .. مثل اینکه با راننده به توافق رسیده بود باز به خانووم اشاره داد که سوار شو حالا این بنده خدا با بچه رو دست باز سوار شد .باز این آقاهه به بحثش با راننده ادامه داد بعد کلی بحث به این نتیجه رسید که نباید سوار بشن و دوباره پیاده شدن .. این خانومه بیچاره دیگه دستش داشت می یوفتاد ...اونوقت آقاهه فقط کیف خانومه رو فقط گرفته بود !!!! بابا یه مردی گفتن بیا این بچه رو بگیر ... حالا  درسته بچه یک ساله وزنی نداره ولی یک لیوان آب هم نمی تونی بیشتر 5 دقیقه نگه داری چون وزنش هر لحظه بیشتر میشه !!!!   
البته زن ها هرچی می کشن از دست خودشووونه !!!!

****************
داستان سوم
یکی از دخترای محلمون که رتبه 40 تجربی شده بود و الان ترم یک دندانپزشکیه دانشگاه اصفهانِ  ..واسه امتحانا اومده بود اهواز .. مثل اینکه سرما خورده بود و  رفته بود کیلینیک  شرکت .. بعد یه آمپول تزریق می کنه و میره خونه ....
شب که می خوابه صبح مامانش می یاد بالا سرش می بینه این دختر مثل چی قرمز شده و پوستش باد کرده وو بدو می بردش بیمارستان و یک هفته ای تو بیمارستان خصوصی بستری میشه .. دکترا بهش گفتن که کمی دیرتر می آورددینش فوت می کرد اون  آمپولِ چینی بوده و باید قبل تزریق تست می شده ولی مثل اینکه پزشک معالج   کلینیک گفته بود نیازی به تست نیست ..
حالا بنده خدا از بیمارستان مرخص شده ولی پوست صورتش کاملا خراب شده و پره زخم شده که با لیزر هم کاملا اثرش از بین نمی ره ..!!!!!!
نتیجه گیریش با خودتون .. فقط مواظب خودتون باشید



جدیدا خیلی چیزاهای تلخ می یاد جلو چشم و تمام فکرم رو به خودش اختصاص میده ..هرچقدر بخوای بی تفاوت بشی و بگی حالا که کاری از دستم بر نمی یاد چرا خودمو ناراحت کنم نمیشه .. انسانیم و احساس داریم .
فکر کنم کم کم دختران شاد باید تغییر نام بده بشه دختران غمگین شایدم بشه دختران داغون (  مینو به خودش :    عمـــــــــــــراً )


خدا اخر و عاقبتمون رو ختم بخیر کنه .. بگید آمییییییییییییییییییییین

خدا همه بیمارها بخصوص مامان من و بابای دوستم رو شفا بده ...بازم بگید آمییییییییییییییین




طبقه بندی: روزی خاطره می شه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1391 توسط happygirl | نظرات()
hamid
شنبه 19 اسفند 1391 01:01 ب.ظ
ممنون از سایتتون.اهنگی که گذاشتید خیلی خوب بود اگه میشه اسم اهنگو خانندشو بگید ممنونتون میشم
پاسخ happygirl : سلام و خواهش می کنم
اسم آهنگ «به طاها به یاسین» از علی فانی هست
از جنس دل
چهارشنبه 18 بهمن 1391 01:12 ق.ظ
آمِِِِِِِِِِِیِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن.
ب امید روزی ک همه ی بیمارا شفا بگیرن الهی آمین.
پاسخ happygirl : الهی آمــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
nafas
جمعه 13 بهمن 1391 09:40 ب.ظ
جالب بود.من معمولا حوصله نیمیکنم مطلبای بلندو بخونم.ولی این یکیو نتونستم نخونم!!
حدیث
چهارشنبه 11 بهمن 1391 09:22 ق.ظ
سلام مینو جون
آره دیگه هرچی م از نظر ما کوچولو باشن ولی زورشون بیشتره!
وای مامان گناه داشت!!!
من بودم یه چشم غره ی حساب به شوهره میرفتم!!
خیلی بی ملاحظه بود!!!
وای دختر بیچاره!
به اینا میگن دکتر؟؟ معلومه که واسش جون مریضاش مهم نبوده، که میخواسته سرسری ردش کنه!
من بودم میرفتم شکایتشو میکردم، تا درس عبرتی بشه واسه همچین آدمایی.
مامانیت چش شده مینویی؟
خدا همه مریض ها رو شف بده.الهی آمین.
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت
آرهههههههههههه
چشم غره رو هستم .
ای خواهر شکایت کجا بوود اینجا جواب نمی ده
میگم برات عزیزم
الهی آمیییییییییییییییییییییییییییییین
عاطفه
دوشنبه 9 بهمن 1391 03:20 ب.ظ
دلت دریاست میدانم
پر از احساس بارانی
و این زیباست میدانم
در این ایام نورانی دعایم كن
كه قلبت چشمه جوشان خوبیهاست میدانم

میلاد با سعادت پیامبر اکرم را تبریک می گویم

عاطفه
یکشنبه 8 بهمن 1391 09:37 ب.ظ
سلام خانوم خانوما، مینوی عزیزم خوبی؟
من بروزم عزیزم
خوشحال می شم از حضورت
پاسخ happygirl : سلام به روی ماهت
قربانت شکر خوبم
اومدم جیگر :X
عاطفه
یکشنبه 8 بهمن 1391 03:46 ب.ظ
سلام مینو جان، فکر کنم اولین نفرم که برات نظر میزارم گلم، نه؟
داستان باس خیلی جالب بود مخصوصا اون خانوم محترمی که بچه رویه دست داشت من بودم بچه رو میدادم به پدرش و از باس پیاده میشدم و به آقامون میگفتم اول تکلیف خودت رو مشخص کن بعد هی من رو ببر بالا و بیار پایین با این طفل معصوم
دیالوگش خوب بود؟
ممنونم که دعوتم کردی عزیزم
بووووووووووووووس
مواظب خودت باش
فعلا
پاسخ happygirl : آرهههههههههههههههه.....اولین و تنهاترین :D
آره خوب بود ... فقط باید یه خورده لحنش تندتر باشه تا حساب کار دستش بیاد
خواهش بووووووووس
u2
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جان من باشد
به دستم داد آن سلطان
که بنویسم این فرمان
که تا تخت است و تا عهد است
او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم
نگیرد غیر از او دستم
واگر من دست خود خستم
هم او درمان من باشد

*************
برروی بوم زندگی
هرچه که می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

****************
5 قانون ساده شاد زیستن رو به یاد
داشته باشید:
1)قلبت را از نفرت آزاد کن
2) ذهنت را از نگرانی آزاد کن
3)ساده زندگی کن
4) بیشتر بخشش کن
5)کمتر انتظار داشته باش

*****************
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه
که تبرش کند بشه ،
نه اینکه هیزمش زیاد بشه
یادتون باشه تبر ما آدمها باورهامونه
نه آرزوهامون!!!

*****************
شاد شاد باشیــــــد

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\

پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرمایند:

"هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بفرستد ( یعنی صلوات را بنویسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند."

اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم

\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//
چه قشنگ یک دوست توی بحران بهم گفت :
با خدا راحت باش.
به راحتی نفس کشیدن،
به راحتی آب خوردن.
خدا سخت نمی گیره.
پس خودت سختش نکن.
لا حول و لاقوه الا بالله...
(می نویسم تا یادم باشه همیشه ...)



» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نمایش آی پی

بیست تولز