تبلیغات
دختران شاد - و باز هم یک گردهمایی دیگر...:D
امروز ساعت تقریبا 12 بود که سحری زنگ زد و کمی حرفیدیم و سحری گفت بچه ها (خانواده اش) هنوز از سفر نیومده اند و امروز هم نمی یان .. بیا پیشم  برات کیک درست  می کنم ها .. خلاصه ما رو با یه کیک تطمیع کرد منم دل رحم دیدم دخترمون تنهاست از کار رفتم پیشش   و اصلا بخاطر کیک نرفتم
نهار که نداشت و نهار دیروزشو بهم داد (آبروتو بردم سحری دیگه کاری از دستت بر نمی یاد )  ولی خوشمزه بود اااا .. بچه ام دستپختش عالیه اومدیم نهار بخوریم آقای x  زنگ زد و کار داشت .. مجبور شدم نهار  رو نصفه ول کردم و با لپ تاپ سحری کاری که می خواست و انجام دادم و همین موقع همسایه پایینی سحری اینا که خواهر شوهر خواهر سحری هم می شد اومد بالا .. یه دختر داره به اسم آوا .. دختر نازیه و خیلی تخس (درست نوشتم آیا ) فکر کنم بزرگ که بشه از همون دختر زرنگا بشه ) خلاصه نمی دونم این آوا خانووم چی از من دید که همینطور روی من زووم بود .. من دیگه داشتم از رو می رفتم .. مامانش هی می گفت آوا بریم .. هی نمی رفت تا اینکه موند پیشمون .. خلاصه نهار رو تموم کردیم و این آوا خانوم حسابی با من قاطی شد ... طوری که همش می یومد تو بغلم .. اونجور که سحری می گفت دختر تخسیه و اصلا پیش کسی نمیره.. دیگه اونم فهمیده بود من دوست داشتنیم ()
خلاصه برگشتیم سر نهار و نهار رو تموم کردیم ..
سحری پرید رفت تو بالکن و دو تا سینی لواشک آورد داخل .. بچه ام همش در حال تولید مواد غذایی خوشمزه ست .. این بار لواشک هلو بودد.



  


بعد نیم ساعت سحری گفت بریم کیک درست کنیم ....
سحری در حال درست کردن کیک بودومنم شده بودم دی جی البته در حال آموزش هم بودم .... 



این آوا خانوم هم تو دست و پا بود .. سحری هی می بردش پایین دوباره باش می یومد بالا و اصلا نمی رفت خونه شون .. فکر کنم سحری می خواست خفه ام کنه که باش قاطی شده بودم و با عث شدم این دختر نره خونشون :D
خلاصه ساعت 5 مامانش با جیغ و گریه اومد دخترشو برد ... آخیش
دراین زمان کیک کاملا آماده شده بود و می خواستیم تزیینش کنیم .. اینجا دیگه کلی خندیدیم .. آخه من تحت آموزش بودم و با قیف  طرز درست کردن شکوفه روی کیک رو داشتم تمرین می کردم ..  البته استاد اجازه نداد روی کیک اصلی تمرین کنم و روی سینی تمرین کردم


اینم کیکمون:




کیکمون رو بعد تزیین گذاشتیم توی یخچال و ساعت 7 کاملا آماده بود که حدیثی بهم یه اس داد که دختر تو کجایی که خواهرت میگه از ظهر نرفتی خونه .. در همین موقع سحری خانوم از حدیث خانوم هم دعوت بعمل آوردند و حدیثی هم ساعت 7:30 رسید
روی کیک اسم خودمون رو نوشته بودیم و این حدیثی هم گفت منم می خوام اسمم باشه .. ما دیگه خامه نداشتیم این بود که با چنگال حرف H رو روی کیک حک کردیم .. البته زیاد تو عکس مشخص نیست




خلاصه کلی خندیدم و اهنگ و اینا ...
نوبت رسید به تقسیم کیک .. ببینید چه عادلانه تقسیم شد
سمت راستی سهم کیک منِ .. سمت چپی مال سحریه


  

دیگه ساعت 9 سحری از خونشون ما رو پرت کرد بیرون ..
و  این شد یک گردهمایی دیگه البته برعکس دیروز کاملا خودجوش شکل گرفت




طبقه بندی: روزی خاطره می شه، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 شهریور 1391 توسط happygirl | نظرات()
وروجک
یکشنبه 26 شهریور 1391 03:29 ب.ظ
منم کیک موخوام
پاسخ happygirl : سلام دوست قدیمی
عزیزم دیر رسیدی . ته دیگش رو هم خوردیم :D
ابوالفضل
پنجشنبه 23 شهریور 1391 01:14 ب.ظ
یاد طوطی های وبلاگ سحر افتادم...
بلبل یه کلمه از زبان خودت بگو البته مواظب باش گربه نخوردت...
نشکت بشم قناری چقه تو خشی...عامیانه بود دیگه آخر خودمونی...
پاسخ happygirl : ماشالله سرعت ....داری تخت گاز میری ها :D
وبلاگ سحر؟!؟!!؟ سحری ما که وبلاگ نداره...
طوطی همه حرفها از زبان خودمِ .. خیالت راحت همه گربه ها رو نابود کردیم .. شهر در امن و امان است :D
فهمیدم چی گفتی (هوش رو داری :D ) ولی با این عامیانه حرف زدنت که کتابی حرف بزنی بهتره که :D (زبوووون)
ابوالفضل
پنجشنبه 23 شهریور 1391 11:51 ق.ظ
کتک که نمیخوایم...
وگرنه دیگه دختر نبودید پسر بودید...
ریلکس
پاسخ happygirl : چرا بعضی جاها مستحق الکتک هستید :D

طوطی یه کلمه از خودت بگو .. ریلکس :D
من
پنجشنبه 23 شهریور 1391 11:06 ق.ظ
راستی لواشکم خوب شده ولی خب باید
کیوی رو میکسرش میکردم که یادم نبودم
ولی با آلو خیلی بهتره ...
پاسخ happygirl : ایول.. یعنی مزه اش خوبه؟
دیروز سحری بهم می گفت اگه کیوی خوشمزه در می یاد برم درست کنم
ببین این خونه داری سحر چیکار که نمی کنه تو هم به جنب و جوش افتادی :D
من
پنجشنبه 23 شهریور 1391 11:05 ق.ظ
وگرنه ایی در کار نیست مینو جون...
حالا پسرا مگه شق القمر کردن که از پس ما دخترخانومای گرامی، برنیومده؟
پاسخ happygirl : نه والا ...
اونا فقط ادعا دارن .. :D
ابوالفضل
پنجشنبه 23 شهریور 1391 01:20 ق.ظ
خوبه شما دخترا پسر نشدید وگرنه دیگهD...
پاسخ happygirl : :D
وگرنه چی؟؟
ابوالفضل
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:03 ب.ظ
مینو خانوم شما خیلی زرنگ تشریف دارین...
ای بابا حالا تقسیم کیک منصف نبودی بیشتر هم خوردی نوش جانت اما دیگه چرا عکسش رو هم بی انصافی کردی و عکس سهم خودت رو بزرگتر گذاشتی...نه بگو چی فکر کردی نکنه عکس رو هم تقسیم کردی عادلانه...حالا خندیدن رو یاد گرفتم؟
ابوالفضل
چهارشنبه 22 شهریور 1391 03:03 ب.ظ
مینو خانوم شما خیلی زرنگ تشریف دارین...
ای بابا حالا تقسیم کیک منصف نبودی بیشتر هم خوردی نوش جانت اما دیگه چرا عکسش رو هم بی انصافی کردی و عکس سهم خودت رو بزرگتر گذاشتی...نه بگو چی فکر کردی نکنه عکس رو هم تقسیم کردی عادلانه...حالا خندیدن رو یاد گرفتم؟
پاسخ happygirl : در زرنگی من که شکی نیست .. مگه نمی دونی تو مدرسه همش 20 بودم :D
نه بابا .. عکس رو یکسان گرفتم...نمی دونم چرا مال من رو بزرگتر نشون میده ..(خنده) من میدونم کار دست های پشت پرده ست :D (خنده)

آفرین .. آفرین به تلاشت ..یه خورده ریلکس ، ریلکس، ریلکس تر :D ولی هنوز تمرین می خوای ..دنیا رو از رو سرت بیار پایین تا خنده ات تصنوعی نباشه (چشمک)
من
چهارشنبه 22 شهریور 1391 01:18 ب.ظ
اول بذار روی صحبتم با سحری باشه:
باااااااااازم که به من لواشک ندادید
خب البته من طعم هلو رو هم نمیدارم
سلااااام
دیرووووز عالی بود
مرسی از سحری خانوم
مرسی از مینو خانوم
اندازه سهم کیک منم مابین این دو اندازه بود که از اونجایی که من آدم شکمویی هستم زودی شروع کردم به خوردن و به عکس نرسید
ببین من چخدر مظلومم که اسم من گوشه ی چپ کیک اونجوری نوشته شده!
بمیرم واسه خودم که هیشکی به فکرم نیس جز خودم...
راستی از طعم کیک بگم:: عاااااالی بود
دستت دُرُست سحر خانووم گل
مرسی از دعوت...
شااااد باشی عکاس حرفه ای...
پاسخ happygirl : الهی قربون مظلومیتت
شماره سحری رو که داری ..قول لواشک رو ازش بگیر :d
عزیزم من که هی بهت زنگ میزدم ولی شما گوشیت رو طبق عادت بد همیشه ،سایلنت گذاشته بودی ..و گرنه اسمت هم روی کیک می نوشتیم .. پس به جز خودت ما هم بفکرتیم .. آره جونم
دیروز خوب بود و با اومدن تو عالی شد ...

مرسی عزیزم بخاطر حضورت :X
سحر
چهارشنبه 22 شهریور 1391 11:18 ق.ظ
سلام سلام هزار و شونصدتا سلام

حالا دیگه آبروی منو میبریییی آره آره آره ؟؟ یه آشی واست بپزم که یه هفته مونده باشه بدم تو بخوری

این دختره آوارو میگم چه دختر نازنینیههههه اینقدر به دل میشینههههه

میخواستم واسه داداشت برم خواستگاریششش

میگم مینو آخرمشخص شد موهای تو بلندتره یا اون؟؟؟

املوزم لواشک آلو رو گذاشتم تو آفتاب واسه بچه های گروههه امیدوارم اوب بشههه نگاه نکن دیگه به تو نمیدم هرچی لواشک داشتم برددیییییی

راستی مینو جونم من عکسارو نمیبینمممم

دیروز خیلی خوب بود انشالله که این با هم بودنها ادامه پیدا کنه و همیشه شاد و خرم و سرسبز و باغچه و گل و بلبل و اینا باشیم



تا هایی دیگر بای جیگرررر
پاسخ happygirl : سلام سلام صدتا سلام :D

از تو بر می یاد غذا مونده بدی بمون (یک - صفر به نفع من :D زبوووووووون)

آره خیلی نازنینه و تو هم میمری براش .. نزدیک بود یا من رو شهید کنی یا اون رو ..
یادته که از شدت عصبانیت کاسه رو پرت کردی سمت لپ تاپ (خنده از ته دل)

نه عزیزم داداشِ من به شیرینی خورده ایلیا جون که نزدیک نمیشه(زبووووووووووووون)

نمیدونم والا .. ازش نتیجه رو بپرس که آخر موها کی بلندتر بود .. نتونستی بگو از دار و دسته اش بپرسم (خنده ار ته دل)

انشالله که لواشک هات خووب میشه .. ولی کم واسه خودت تبلیغ کن .. من کافی نیستم ..گروه چیه دیگه .. چرا هی میری مشتری جمع می کنی .. سهم لواشک من کم میشه :d

انشالله :X

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
مرا عهدیست با شادی
که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان
که جانان جان من باشد
به دستم داد آن سلطان
که بنویسم این فرمان
که تا تخت است و تا عهد است
او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم
نگیرد غیر از او دستم
واگر من دست خود خستم
هم او درمان من باشد

*************
برروی بوم زندگی
هرچه که می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

****************
5 قانون ساده شاد زیستن رو به یاد
داشته باشید:
1)قلبت را از نفرت آزاد کن
2) ذهنت را از نگرانی آزاد کن
3)ساده زندگی کن
4) بیشتر بخشش کن
5)کمتر انتظار داشته باش

*****************
یک هیزم شکن وقتی خسته میشه
که تبرش کند بشه ،
نه اینکه هیزمش زیاد بشه
یادتون باشه تبر ما آدمها باورهامونه
نه آرزوهامون!!!

*****************
شاد شاد باشیــــــد

/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//\

پیامبر(صل الله علیه و آله) میفرمایند:

"هر کس در کتابی یا نوشته ای بر من صلوات بفرستد ( یعنی صلوات را بنویسد ) تا نام من در آن کتاب هست ملائکه برای او از درگاه حق طلب آمرزش می کنند."

اللهُم صّل علی محمّد و آل محمّد و عجل فرجهم

\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\//
چه قشنگ یک دوست توی بحران بهم گفت :
با خدا راحت باش.
به راحتی نفس کشیدن،
به راحتی آب خوردن.
خدا سخت نمی گیره.
پس خودت سختش نکن.
لا حول و لاقوه الا بالله...
(می نویسم تا یادم باشه همیشه ...)



» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

نمایش آی پی

بیست تولز