تبلیغات
دختران شاد دختران شاد

سلام  بچه ها

بعد مدت مدیدی اومدیم با یه آپ خوشکل . حالا اینکه چرا این مدت آپ نکردیمو خودمونم  نمی دونیم . امیدوارم از این آپ خوشتون بیاد . سر فراز و بر فراز باشید.

 

اگر آنقدر لاغرو سبکید که بادهای پاییزی به راحتی قادر به معلق کردن شما در هوا می باشند  اگرهر کس شما را از بغل می بیندبا مانیتور LCD اشتباهتان می کیرد اگر مردم در ایستگاه اتوبوس شما را با میله تابلوی ایستگاه و در خود اتوبوس با میله های تعبیه شده برای گرفتن دست اشتباه می گیرند اگر می خواهید هر کسی که شما را می بیند با عدد 7 اشتباه بگیردتان اگر می خواهید قطر گردنتان از اندازه سرتان بیش تر باشد و اگر نمی خواهید مردم بیش از این در کوچه و خیابان  شما را با  اسامی  نامربوطی همچون ماکارونی نپخته   ٬لاغر مردنی, لوله پولیکا, میخ ٬اسکلت , نی قلیون  صدا بزنند... درنگ نکنید و از همین امروز اقدام به ثبت نام در باشگاه ما نمایید. باشگاه بدن نما ارائه دهنده انواع پروتئین ها مکمل های غذایی ٬ هورمون ها ٬ مواد نیرو زا و غیره در اشکال پودر ٬ قرص ٬ شربت ٬ آمپول برای ورزشکاران کم صبری که می خواهند یک شبه ره صد ساله را بروند و هر چه زودتر به بار نشستن عضولاتشان را ببینند و کمترین عوارض جانبی از قبیل : ریزش مو ٬ جوش صورت ٬ نازایی و ... با علامت استاندارد سیروس بدن با در پوش اطمینان و برچسب شب رنگی هولوگرام .

با هر ایران چک 500000 ریالی ما یک ماهیچه به بدن شما اهدا خواهیم کرد.

با مدیریت : ابرام سر شانه ٬ غلام پشت بازو ٬ سیا کول و کامی کایکو در ضمن باشگاه بدن نما افتخار دارد که به اطلاع تمامی بانوان محله برساند که این باشگاه در شیفت صبح با مدیریت و مربیگری سر کار خانوم نازی باربی آماده ثبت نام از بانوان در رشته های مختلف از جمله :فول کونتاکت ٬ کیک بوکسینگ ٬ کیوکشین کاراته ٬ کشتی کج ٬ مبارزه تن به تن با شوهر ٬ پرتاب ساطور از آشپزخانه ٬ جویدن خرخره ٬ در آوردن چشم ٬ ضربه فنی سرعتی ٬ کف گرگی عشقولانه ٬ پول زور گیری از شوهر و ... می باشد.

ساعات کار باشگاه :

صبح خیلی زود مخصوص بانوان از 11 صبح الی 12

بعد از ظهر مخصوص آقایان(با توجه به شغل تمام وقت آنها ) از 11 شب الی 12



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 23 مهر 1388 توسط سارا | نظرات ()

یکی بود دوتا نبود زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود یه دختر خوشگل بی پدر و مادر زندگی می کرد اسم این دختر  سیندرلا بود که بلانسبت دخترای امروزی خیلی خوشگل بود سیندرلا با نا مادریش که اسمش صغرا خانم بود و دو خواهر نا تنی اش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد بیچاره سیندرلا از صبح که پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود همش می گفت سیندرلا پارکت ها را تی کشیدی ؟  سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندلا هم تو دلش می گفت ای بترکی ذلیل مرده گامبو کارد بخوره به اون شکمت وبلند می گفت بله مامی صغی .خلاصه بمیرم برای این دختر که بد بختی هاش یکی دوتا نبود . القصه یه روز پسر پادشاه تصمیم گرفت ازدواج کنه رفت پیش مامانش و گفت مامان جون من زن می خوام مامانش در حالی که اشک از چشماش سرازیر میشد گفت باشه قند عسلم می خوای با کی ازدواج کنی شاهزاده : هنوز نمیدونم  مامانش: من از فردا سراغ میگیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب و مهتاب ندیده برات پیدا کنم .خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره یه روز مامانش گفت: من تمام دختر های شهر رو دعوت کردم خونمون از هر کدوم خوشت اومد بگو تا برات بگیرمش. روز مهمونی فرا رسید صغرا خانم و زری و پری هم دعوت شده بودند صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد سیندرلا کنار شومینه نشت و قهوه ی تلخی خورد و آهی کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته با دو بال لنگه به لنگه جلوی روش ظاهر شد سیندرلا گفت:سلام فرشته گفت:علیک  حالا آبغوره میگیری واسه من سیندرلا:نه واسه خودم میگیرم فرشته بیجا میکنی پاشو ببینم من اومدم که آرزوهاتو برآورده کنم زود پاشو آرزو کن سیندرلا: آرزو می کنم که به مهمونی شاهزاده برم فرشته:خب پاشو برو راه باز جاده دراز سیندرلا چشم میرم خداحافظ فرشته خداحافظ سیندرلاپا شد خواست راه بیفته زنگ زد به آژانس ̦ آژانس ماشین نداشت زنگ زد تاکسی بیسم اونجا هم ماشین نبود زنگ زد پیک موتوری و گفت :آقا موتور داری؟ یارو گفت:نه نداریم سیندرلا ناامید گوشی رو گذاشت وبه فرشته گفت هی میگی برو برو آخه من چه جوری برم .فرشته گفت ای به خشکی شانس یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد پاشو بیا ببینم چه مرگته بلاخره یه خاکی تو سرمون میریزیم باهم رفتند تو انباری اونجا یه کدو حلوایی بود فرشته گفت بیا سوار این شو سیندرلا گفت این بی کلاسه اگه سوار این بشم آبروم میره فرشته گفت خب پس بیا سوار من شو .سیندرلا گفت یه آناناس اونجاست بدردت نمیخوره خلاصه فرشته چوب جادوگریشو تو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت یالا یالاتبدیل شو به پرشیا بیچاره اناناس که ضربه مغزی شده بود ار ترس تبدیل شد به پرشیا نقره ای فرشته گفت رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟ سیندرلا:نه ندارم ̦ فرشته بمیری تو چرا نداری؟ سیندرلا: شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم فرشته ای خاک بر اون سرت حالا مجبورم یه راننده استخدام کنم فرشته با عصاش زد تو کله یه سوسک بدبخت که روی دیوار داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد سوسکه تیدیل شد یه یه پسر بد قیافه سیندرلا گفت من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم فرشته : همین که هست خلاصه حرکت کردند سمت خونه پادشاه وقتی رسیدند دیدند وای چه خبره زری و پری همینطور جو گیر شده بودند و داشتند... صغرا خانم هم داشت روی مخ مهمونا راه میرفت خلاصه توی ای هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد سیندرلا هم که دید تنور داغه گفت شاهزاده با من ازدواج میکنی شاهزاده: اول بگو ببینم شماره پات چنده؟ سیندرلا:37 شاهزاذه در حالی که چشمانش از خوشحالی برق می زد گفت آره میگیرمت  من همیشه آرزو داشتم شماره پای زنم 37 باشه شاهزاده سیندرلا را کنار کشید و به مهمونا گفت من وسیندرلا با هم ازدواج میکینیم به هیچ کس هم هیچ ربطی نداره همه گفتند مبارکه سپس باهم ازدواج کردند وسالهای سال به کوری چشم دیگران کنار هم زندگی کردند و شونصدتا بچه بدنیا آوردند



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط مینو | نظرات ()

سلام به همه

امیدوارم حال همتون خوب باشه

دوستانی  هم که  اومدن و ما رو خبر کردن باید بگم که سفر بودم بچه ها  هم که هنوز نیومدن خلاصه شرمنده . نیمه شعبان هم که من نبودم مبارک . شاد باشید  (سارا)

***********

پادشاهی با غلامش در کشتی نشست و غلام ، دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده ، گریه و زاری درنهاد و لرزه براندامش اوفتاد. چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک ازوی مکدر بود ، چاره ندانستند . حکیمی در آن کشتی بود ، ملک را گفت : اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم . گفت : غایت لطف و کرم باشد . بفرمود تا غلام به دریا انداختند . باری چند غوطه خورد ، مویش را گرفتند و پیش کشتی آوردند به دو دست در سکان کشتی آویخت. چون برآمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت . ملک را عجب آمد. پرسید: درین چه حکمت بود ؟ گفت : از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامتی نمی دانست ، همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 مرداد 1388 توسط مینو | نظرات ()

سلام بچه ها
امیدوارم حالتوون خوب باشه بلاخره من برگشتم ایام خجسته و اعیاد شعبانیه رو  هم بهتوون تبریک می گم
شاد باشید (مینو)



یک روز یه کلاغ با یه خرس سوار هواپیما شدند  بعد چند دقیقه کلاغه مهماندار رو صدا می کند و سفارش چای میده بعد یه خورده از چایی را می خوره  و بقیشو به  روی  مهماندار می ریزه مهماندار بهش میگه چرا اینکار را کردی کلاغه میگه پرو بازیه کلاغه دوباره بعد از چند دقیقه سفارش نوشابه میده یه خورده از نوشابه را  میخوره بقیشو به روی  مهماندار می ریزه  مهماندار بهش میگه چرا اینکار رو کردی؟ کلاغه میگه پرو بازیه بعد کلاغه خوابش  میگیره خرس میبینه اینجوریه میگه بذار من هم یه خورده تفریح کنم  مهماندار را صدا میکنه سفارش قهوه میده بعد یه خورده از قهوه رو میخوره بقیشو به روی  مهماندار می ریزه مهماندار بهش میگه چرا اینکار را کردی خرسه میگه پرو بازیه مهماندار که این را شنید بقیه مهماندار ها را صدا زد  خرسه را  میگیرن میبرن دم در هواپیما  که پرتش کنن بیرون همین طور که خرس داد و بیداد میکرد کلاغه بیدار شد صحنه رو که میبینه میگه: آخه خرس گنده  تو که بال نداری واسه چی پرو بازی در میاری




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مرداد 1388 توسط مینو | نظرات ()

نگوییم "وب سایت" بگوییم : رایانه جا یا تارانه

نگوییم "وب " بگوییم : جا یانه  یا تار

نگوییم "وب مستر" بگوییم : صاحب تار یا تارزن

نگوییم "ایمیل" بگوییم : نامه برقی

نگوییم "ایمیل آدرس" بگوییم : نشان نامه برقی

نگوییم "چت" بگوییم : زر

نگوییم "چت روم" بگوییم : زرستان یا زرگاه

نگوییم "اسکنر" بگوییم : عکس برگردان

نگوییم "دیسک" بگوییم : گردالی

نگوییم "سی دی (کامپکت دیسک)" بگوییم : کامل گردانه یا کاف گاف

نگوییم "دیسکت" بگوییم : گرد کی

نگوییم "هارد دیسک" بگوییم : سخت گردالی

نگوییم "نوت بوک" بگوییم : رایانه رو یا رایانه دفتر

نگوییم "لپ تاپ" بگوییم : روپایی

نگوییم "لینک" بگوییم : چسبانک

نگوییم "مایکروسافت" بگوییم : کوچک نرم یا نرم بچه

نگوییم "اکانت" بگوییم : برات

نگوییم "کرسر" بگوییم : ریزینه

نگوییم "بیل گیتس" بگوییم : حساب دروازه



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1388 توسط مینو | نظرات ()

خوشا به حالت که غم نداری  /   مسیر پر پیچ و خم نداری

خوشا به حالت که مجردی تو  /   قاطی زواج نشدی تو

بچه نداری بگیره حالت            /  چه تخت و خوب حالت

بچه ها مصیبت شدن              /  ننر شدن ٬لوس و بدعادت شدن

هزینه شون بدجوری رفته بالا  /  پول علف خرس واسه اون ها

هلاک اجناس مدل جدیدن         /  همیشه تو مراکز خریدن

میدن دو تا چک پول خیلی آسون  / بابت یک لباس تنگ و چسبون

می گیرن از تو دائما تراول           / تا که بسازن یک تریپ خوشگل

یاکافی شاپن یا  کلاس کنکور       / اونم برای ژست و فیس و فیگور

بچه نگو آیینه دق شدن               / بلا شدن ٬ پرو سرتق شدن

تیپشون خوشگل و خیلی نازه      / همیشه تو بوتیکن و مغازه

فشن شدن هزینه شون زیاده       / فقط شدن توقع و افاده

با برو بچ میرن تو کاره سبقت        / زنگیشون شده همش رقابت

می خوان که تیپشون عروسک باشه /  گوشی اونها تو محل تک باشه

هدر میدن نصف حقوق ما رو        / تا که بشن شبیه آن ....

تا که بگن خالیه جیب ما ها          / میگن چرا دنیا آوردی ما را

ندارم اصلا شرشون نمیشه         /  سیریچیه اخلاقشون همیشه

بگی ندارم می خوری ضد حال    /  چک پولو رو رد کن تابشی ایدآل

نظر نشه بد جوری با کلاسن      / اند پیامک زدن و تماسن

قبض موبایلشون پدر درآره          / دخل حقوق آدم  در میاره

خلاصه خیلی سخته بچه داری    /  علی الخصوص با حقوق اداری

خوشا به حالت که هنوز عاقلی     / مجرد و راحت و بی مشکلی



نوشته شده در تاریخ جمعه 19 تیر 1388 توسط مینو | نظرات ()

آورده‌اند كه ندیمی از ندمای مأمون, شبی درخدمت او سمری می‌گفت و از نظم و نثر در پیش وی دری می‌سفت. پس در اثنایِ آن  گفت كه: در همسایگیِ من مردی بود دیندارِ پرهیزگار, و كوتاه دستِ یزدان پرست. چون مدتِ حیاتش به آخر آمد, و اجل بر املِ او غالب شد, پسری جوان داشت و   بی‌تجربه؛ او را پیش خود خواند و از هر نوعی او را وصیتها كرد و در اثنایِ آن گفت: ای جانِ پدر, آفریدگارِ عالم- جلّ جلاله- مرا مال و نعمتی داده است و   من, آن را به رنج و سختی, حاصل كرده‌ام؛ و آسان آسان به تو می‌رسد؛ نمی‌باید كه قدرِ آن ندانی و به نادانی آن را به باد دهی. جهد كن تا از اسراف كردن,  دور باشی و از حریفانِ پیاله و نواله كرانه كنی. و من یقین دانم كه چنانكه من به عالم آخرت روم, جماعتی از ناهلان, گردِ تو در آیند و یارانِ بد, تو را  به فسادها تحریض كنند و تمامت این مالِ تو تلف شود. باری, از من قبول كن  كه اگر این همه ضیاع و متاع بفروشی, زینهار تا این خانه نفروشی كه مردِ  بی‌خانه چون سپری بود بی دسته. و اگر افلاسِ تو به نهایت رسد و نعمتِ تو سپری  شود و دوست و رفیق, خصم شوند, زینهار تا خود را به سؤال بدنام نكنی؛ و در فلان خانه رسنی آویخته‌ام و كرسی نهاده, باید كه در آنجا روی و حلقِ خود را در آن طناب كنی, و كرسی از زیر پایِ خود برون اندازی. چه مردن به از زیستن به دشمنكامی. پدر, جوان را این وصیّت بكرد و به دارِ آخرت, رحلت كرد. پسر,  چون از تعزیت پدر باز پرداخت, روی به خرج ِ اموال آورد, و در مدت اندك, تمامت  آن مالها را تلف كرد و آنچه عروض و اقمشه بود جمله بفروخت, و جز خانه, مر وی   را هیچ دیگر نماند. و كار فقرو فاقه و عُسرتِ او به درجه‌ای رسید كه چند شبانروز گرسنه بماند و هیچ كس او را طعامی نمی‌داد. پس وصیّت پدرش, یاد    آمد. برفت در آن خانه كه رسن آویخته بود و كرسی نهاده. بیجاره از غایتِ  اضطرار به استقبالِ مرگ باز شد و در آن خانه شد و رسنی دید از سقف معلّق و  كرسی در زیر آنه بنهاد و حیات را وداع كرد و بر كرسی شد و رسن را در حلقِ خود  انداخت, و كرسی را به قوّت پای, دور انداخت. از گرانی جُثّة او, تیرِ آن خانه بشكست و ده هزار دینار سرخ از میان تیر بیرون افتاد. چون جوان, آن زر   بدید, بغایت شادمان شد, و دانست كه غرضَ پدر وی از آن وصیّت, آن بوده است كه    بعد از آنكه جامِ مذّلت, تجرّع كرده باشد, چون زر بیابد, دانسته خرج  كند. پس, جوان دو ركعت نماز بگزارد و آن زرها به آهستگی در تصرّف آورد و  اسبابِ نیكو بخرید و زندگانی میانه آغاز كرد و از آن واقعه, از خوابِ غفلت بیدار شد و بغایتی متنبّه گشت كه حكیمِ روزگار شد. و فایدة این حكایت آن است كه مرد مُسرِف, آنگه از خواب بیدار شود كه مال از دست بداده باشد و از پای در آمده بُود.



نوشته شده در تاریخ جمعه 22 خرداد 1388 توسط مینو | نظرات ()

 

1.قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد

2. قانون تلفن: اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود

3. قانون تعمیر : بعد از اینکه دستتان حسابی گریسی شد ٬ بینی شما شروع به خارش خواهد شد

4. قانون کارگاه : اگر چیزی از دستتان افتاد به طور قطع به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید

5. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شمازنگ خواهد خورد

 6.قانون معذوریت: اگر بهانتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد روز بعد به واقع به خاطر پنچر شدن ماشینتان دیرتان خواهد  شد

7. قانون رو به رو شدن : احتمال روبه رو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد

8 قانون نتیجه: وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند کار خواهد کرد

9. قانون تئاتر : کسانی که صندلی آن ها از راهرو دورتر است ٬ دیر تر می آیند

 10.قانون قهوه : قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان ٬ رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 توسط مینو | نظرات ()
سلام بچه ها
 بالاخره به هر زحمتی بود آپ کردیم
گفتیم واسه تنوع این دفعه عکس بزاریم  امیدوارم خوشتون بیاد


















نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388 توسط مینو | نظرات ()